تبلیغات
دلــخـــــون

وقتی که گفتی از تو دست بردارم
 فکر نمی کردی که دوستت دارم؟

من با یاد تو بودم که بعد از تو
شوری عجیب افتاده در اشعارم

ای تو ای دلخونِ جانان بس کن!
لطفی کن از این بیشتر میازارم

صد بار  اگر عاشق شود این دل
باز عشق را از چشمان تو طلبکارم



تاریخ : دوشنبه 9 فروردین 1395 | 10:11 ب.ظ | نویسنده : محـســنـــ... | نظرات

خوش آمدی ، بنشین شعر تازه دَم دارم

هوای گریه زیاد است ، شانه کم دارم

 

چه خوب که رسیدی ، هوا غزل خیز است

علی الخصوص که باز تو را در بَرَم دارم

 

مرا ببخـش اگر باب میلت نیست

دلنوشته های مجازی که در سَرَم دارم

 

مرا ببخش ، اگر تمنای بارانِ چَشمم را

از نگـاهِ  دلخـونِ بی مرامـم دارم

 

دلیل اینهمه غربت ، دلیل بی کسی ام

رفاقتی ست ، که با دفتر و قلم دارم



تاریخ : پنجشنبه 29 بهمن 1394 | 10:46 ب.ظ | نویسنده : محـســنـــ... | نظرات
من دلم تنگ شده، فاجعه را می فهمی؟
عمق دلتنگی و این حال مرا می فهمی؟

چون درختی که بریزد همه ی بار و برش 
شده ام مضحکه ی صاعقه ها، می فهمی؟

رو به مرگم، همه این گونه به من خیره شدند 
منم آن روح سراسیمه رها، می فهمی؟

قهر تو برده مرا تا درکاتی دیگر 
شده ام کافر و مغضوب خدا، می فهمی؟

گر خداوند بپرسد كه چه می خواهی تو 
من بگویم دلِ دلخونِ تو را ، میفهمی؟؟؟


نه !!!  بخدا اگه بفهمی ...




تاریخ : جمعه 16 بهمن 1394 | 07:13 ب.ظ | نویسنده : محـســنـــ... | نظرات


اینجا آب هم در سراب خویش می گِـرید ...

در آن دم که آب بر آینه هستی ، غزل فراق را زمزمه می کرد ؛ زمان در رُعب آورترین گمانه ها ، سر بریدن عشق را در رؤیای سرابش فریاد می کرد و من ... و من درمانده از تکرار ستاره ها ، به امید آن گهوارۀ آغوش ، فراق دلخون را بی سراپا می گِـریم ... امروز جز آه چیزی نبود ، دریغا که دیروز در هراس امروز گذشت و فردا شاید بی آه ... شاید ...

یاد آن مهربانی چشمانش ، ابدیتم را سرانجام است ...




تاریخ : دوشنبه 30 آذر 1394 | 01:02 ب.ظ | نویسنده : محـســنـــ... | نظرات

حالم بد و بدتر شده ، تا بعد بهتر می شود!

فکری برای این دلِ بیمار و غمگین می کنم ...


باید فراموشت کنم ، من می توانم ، می شود !

دلخـون بدان این جمله را ، آرام تلقین می کنم ...


من می پذیرم رفته ای ، بر هم نمیگردی همین !

خود را برای درک آن ، این بار تحسین می کنم ...


دیگـر ندارم یـادی از ، آن حـال و آن احـوال تو

رنگیـن کمـانِ اندوه را ، رنگین تر از ایـن میکنم ...


کم کم زِ یادم میروی ، این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم ...

 



تاریخ : دوشنبه 18 اسفند 1393 | 09:48 ب.ظ | نویسنده : محـســنـــ... | نظرات
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


تاریخ : شنبه 20 دی 1393 | 09:35 ب.ظ | نویسنده : محـســنـــ... | نظرات


از دور راهــیِ ، آن هیچ خــود شدم ..... ای هیچ با تـو اَم ، درگیـر تـر شدم


عُمـری تـو بودیُ  ، من کـور بودمت .....   از بعـد رفتـنت ، من هیچ تر شدم


بـا من قـدم بـزن ، ای شمـع ناپدید ..... من گِـردِ سایه اَت ، پروانه تر شدم


ای هیچ بی مرام ، سر داده ای سکوت ..... در وَهمِ آن سکوت ، من پیرتر شدم


هر شب به آیِـنه ، گویم به هیچ خود ...... دلخون بیا که من ، بی بال و پَر شدم


آمـد نوایـی از  ، آن آیِـنه به گـوش ..... چون هیچ گشتیـَم ، چَشم سحر شدم!




تاریخ : دوشنبه 8 دی 1393 | 01:48 ق.ظ | نویسنده : محـســنـــ... | نظرات
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


تاریخ : سه شنبه 2 دی 1393 | 08:23 ب.ظ | نویسنده : محـســنـــ... | نظرات

.: Blog Templates By : MihanTemp.com :.

تعداد کل صفحات : 5 ::      1   2   3   4   5