تبلیغات
دلــخـــــون - گلـدان بی گـل


ای گل یاسم! در سکوت سحـرگاه ، دلـم هوای مهربانی چشمـانت کرده است... دست هایم صدای قلاب انگشتانت را زمزمه میکند ... گل یاسم! ای کاش میشد ، آرام در گلـدان اتاقم می کاشتمت و ساقه های حجابت را با شراب اشکهایم مستانه سیراب می کردم تا که نجوای آن شعر پاییز را در میان گلبرگ هایت باز خوانم...

نه! ... ای کاش من آن گلدانت بودم ، آسمانِ برگهایت را بی بهانه می دویدم ، سفری تا بی نهایت آن رویا ، تا لبریز شدن از بیکرانِ گل یاس ...

آه ای یاس دلخونـم ...  افسوس در فراق خلوت چشمانت ، آن تقدیر بی وجدان ، پنجه در پنجه با اشکهای بی قرارم ؛  عشق بازیم را ، با گلهای مصنوعی اتاقم جشن میگیرد و چه سخت است گلدان بودن از برای آن گل مصنوعی بی گناه ... 

ای گل یاسم! بی قراری نفس هایم ، ابدیت بی سرانجام تو را فریاد می دارد 

و روزهایم همچنان ناگوار ، در سراشیب عمر رهسپارند...



تاریخ : پنجشنبه 22 آبان 1393 | 12:52 ب.ظ | نویسنده : محـســنـــ... | نظرات

.: Blog Templates By : MihanTemp.com :.