تبلیغات
دلــخـــــون - سراب آب


اینجا آب هم در سراب خویش می گِـرید ...

در آن دم که آب بر آینه هستی ، غزل فراق را زمزمه می کرد ؛ زمان در رُعب آورترین گمانه ها ، سر بریدن عشق را در رؤیای سرابش فریاد می کرد و من ... و من درمانده از تکرار ستاره ها ، به امید آن گهوارۀ آغوش ، فراق دلخون را بی سراپا می گِـریم ... امروز جز آه چیزی نبود ، دریغا که دیروز در هراس امروز گذشت و فردا شاید بی آه ... شاید ...

یاد آن مهربانی چشمانش ، ابدیتم را سرانجام است ...




تاریخ : دوشنبه 30 آذر 1394 | 02:02 ب.ظ | نویسنده : محـســنـــ... | نظرات

.: Blog Templates By : MihanTemp.com :.